English Arabic Chinese (Simplified) French German Hindi Italian Japanese Portuguese Russian Spanish Albanian Turkish

 

گالری تصاویر مذهبی

منتظران دروغین مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط مصطفی صادقی   
دوشنبه, 21 بهمن 1387 ساعت 01:46
منتظران دروغین

تحلیل و بررسی برخورد یهودیان با پیامبر اسلام(ص) كه در قرآن كریم نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است، بسیار درس آموز بوده و می‌تواند ما را با شیوه‌های تبلیغاتی آن‌ها كه حتی امروز هم در بسیاری از رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری وابسته به یهود، در برخورد با جهان اسلام مورد استفاده قرار می‌گیرد آشنا سازد. با توجه به آنچه گفته شد، در این مقاله پس از بررسی علت هجرت یهود به جزیرةالعرب و تحلیل این موضوع كه یهودیان چگونه پس از سال‌ها انتظار بعثت بر اكرم(ص) به انكار او پرداختند، شیوه‌های برخورد یهودیان جزیرةالعرب با پیامبر اكرم (ص) و مسلمانان تبیین شده است و به عنوان درسی بسیار مهم در دوران غیبت پیش روی مسلمانان قرار گیرد ...

 

هجرت یهود به جزیرة العرب

درباره پیشینه و علت كوچ یهودیان به مناطقی از جزیرةالعرب نظرات گوناگونی وجود دارد. ابوالفرج اصفهانی كه صفحاتی از كتاب الأغانی خود را به یهودیان و اشعار آنان اختصاص داده، معتقد است حضور یهود در حجاز به دوران حضرت موسی(ع) مربوط است. وی تفصیل این مطلب را این‌گونه آورده است كه:
ساكنان اولیه حجاز گروهی به نام عمالیق بودند كه به مردم ستم می‌كردند. موسی(ع) لشكری از بنی‌اسرائیل را به جنگ آنان فرستاد و فرمود كسی از آنان را زنده نگذارید. لشكر بنی‌اسرائیل به حجاز آمده با كشتن همه آنان به پیروزی رسیدند. در این میان تنها فرزند حاكم را به جهت زیبایی‌اش نكشتند و با خود بردند. چون به شام بازگشتند، موسی(ع) وفات كرده بود و بنی‌اسرائیل به این لشكریان اعتراض كردند كه چرا یك نفر را زنده آورده و از فرمان سرپیچی كرده‌اید. لذا از ورود آنان به وطنشان جلوگیری كردند. لشكریان كه چنین دیدند گفتند به حجاز برمی‌گردیم و در محل گروهی كه با ایشان جنگیدیم سكونت می‌كنیم. پس به اطراف یثرب آمدند و در آنجا مسكن گزیدند. آن‌گاه كه رومیان بر شام غلبه كرده، بنی‌اسرائیل را قلع و قمع كردند، بنی‌نضیر و بنی‌قریظه و بنی‌بهدل از شام گریخته، نزد دوستان هم‌كیش خود در حجاز آمدند و در آنجا ساكن شدند.1
با آن كه این داستان در منابع تا حدودی شهرت یافته2 سهیلی آن را نپذیرفته و آن را با عمر حضرت موسی(ع) نامتناسب می‌داند.3 یكی از نویسندگان معاصر نیز با اشاره به این گزارش می‌نویسد: تاریخ ورود اولین گروه از یهودیان به حجاز آمیخته با افسانه است. 4البته در این گزارش مطالبی هست كه می‌تواند تردیدی ایجاد كند؛ این كه پیامبر خدا بر كشتن همه افراد تأكید كند یا وقتی یك نفر زنده می‌ماند مؤمنان بنی‌اسرائیل اعتراض می‌كنند؛ بی‌شباهت به افسانه نیست.
عامل دیگری كه برای مهاجرت یهودیان به جزیره عربی ذكر شده، غلبه رومیان به شام و ویرانی معبد و كشتار آنان است. این موضوع در بخش دوم گزارش ابوالفرج آمده ولی به زمان آن اشاره نشده است. بلاذری و طبری می‌گویند وقتی بختنّصر به بیت‌المقدس حمله كرد بنی‌اسرائیل به حجاز كوچ كرد برخی هم زمان حمله رومیان را سال هفتاد میلادی ذكر كرده‌اند.
در منابع اسلامی علت دیگری برای كوچ یهودیان ذكر شده و آن، آگاهی یهود از ظهور پیامبر آخرالزمان در این نقطه است. ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت می‌كند:
یهود در كتاب‌های خود خوانده بودند كه محل هجرت محمد(ص) میان دو كوه عیر و احد است. پس در جست‌وجوی این دو كوه راه افتادند تا این كه آن‌ها را یافته در كنارش ساكن شدند.5
این روایت با توجه به آیه 89 سوره بقره كه می‌فرماید:
یهودیان هنگام درگیری با عرب وعده پیروزی خود به همراه پیامبر موعود را می‌دادند.
می‌تواند دلیل قابل توجهی برای كوچ یهود به این منطقه باشد. علاوه بر این، آیات زیادی از قرآن به شناخت یهود نسبت به پیامبر اشاره دارد.6

انكار پس از انتظار

یكی از اقدام‌های یهود پس از بعثت رسول خدا(ص)، انكار گفته‌های پیشین خود مبنی بر پیشگویی ظهور پیامبر آخرالزمان بود. در این مطلب جای تردید نیست كه قوم یهود، مدتی طولانی پیش از ظهور اسلام، منتظر پیامبری بودند كه نشانه‌های آن مطابق فردی بود كه در میان قریش به رسالت مبعوث شد لیكن جهودان به دلایلی او را پیامبر موعود خود ندانستند و گفتند كسی كه ما می‌گفتیم، محمد(ص) نیست. دلیل اصلی انكار، اسماعیلی بودن حضرت محمد(ص) بود در حالی كه یهودیان انتظار پیامبر از نسل اسحاق را داشتند. به دیگر سخن، آنان بر این گمان بودند كه پیامبر موعود از بنی‌اسرائیل خواهد بود در حالی كه رسول گرامی اسلام(ص) از قوم عرب ظاهر شد. حسادت یهود ـ كه در برخی آیات قرآن هم به آن اشاره شده ـ ناشی از همین موضوع و اصل نژادپرستی آنان است. مورخان هم گفته‌اند: وقتی بحیرا، راهب مسیحی، رسول خدا(ص) را در كودكی شناخت، ابوطالب را از ادامه سفر به شام منع كرد و گفت:
او را از یهود برحذر دار چون او عرب است و یهود می‌خواهد پیامبر موعود از بنی‌اسرائیل باشد و به او حسادت می‌كند.7
گزارش‌های دیگری از نقشه ترور پیامبر در كودكی یا نوجوانی به دست یهودیان هست كه چندان نمی‌توان به آن‌ها اعتماد كرد، چون در این روایت‌ها مطالبی هست كه به افسانه بیشتر شباهت دارد.8
از انكار و مقابله یهودیان نسبت به پیامبر خدا(ص)، پیش از هجرت گزارشی در دست نیست. به نظر می‌رسد تا زمانی كه آن حضرت در مكه بوده و یهود مدینه رقیبی نداشتند رد و اثباتی از سوی آنان نسبت به رسالت ایشان وجود نداشته است. اما هنگامی كه اسلام به مدینه آمد و یهودیان موقعیت خود را در خطر دیدند و از طرفی بنای پیروی از پیامبر خدا را نداشتند، دست به اقدام‌های تخریبی و سپس نظامی زدند. ابن‌اسحاق آغاز دشمنی اسلام از قبایل یهودی و یهودیان انصار را نام برده است.9
با آن كه قوم یهود به خصوص علمای آنان، پیامبر آخرالزمان را همچون فرزندان خود می‌شناختند.10 و از صفات و نشانه‌های او آگاه بودند، آن حضرت را انكار كردند و گفتند او كسی نیست كه ما در انتظارش بوده‌ایم. گزارش‌های زیر كه در منابع تاریخی و تفسیری آمده است نشان این مطلب است كه جهودان تصمیم داشتند از پیروی رسول خدا(ص) سر باز زنند و از طرفی گفته‌های قبلی خود را به گونه‌ای توجیه كنند:
1. ابن اسحاق از صفیه دختر حُیی بن اخطب كه پس از نبرد خیبر به اسارت در آمد و با پیامبر ازدواج كرد، روایت كرده است كه:
وقتی رسول خدا به مدینه هجرت كرد و در قبا مسكن گزید پدر و عمویم سپیده‌دم یك روز نزد آن حضرت رفتند و غروب روز بعد، با خستگی زیادی برگشتند. طبق معمول به سوی آنان دویدم ولی به من، كه از فرزندان دیگر خود بیشتر دوستم می‌داشتند، توجهی نكردند، چون در اندوه بزرگی فرو رفته بودند. عمویم ابویاسر به پدرم گفت: آیا او [رسول خدا] همان است [كه ما انتظارش را می‌كشیدیم]؟ پدرم گفت: آری،‌ به خدا قسم. عمویم گفت آیا او را شناختی و تطبیق كردی؟ گفت: آری، ابویاسر گفت پس چه خواهی كرد و در دلت چه می‌گذرد؟ پدرم گفت: به خدا قسم تا زنده باشم با او دشمنی خواهم كرد.11
ابن اسحاق در جای دیگری گفته است:
حیی و برادرش ابویاسر حسودترین یهودیان نسبت به عرب بودند، چون خداوند پیامبر را از میان این گروه برگزید. این دو نفر تا آنجا كه می‌توانستند برای دور كردن مردم از اسلام تلاش می‌كردند. آیه 109 سوره بقره12 هم درباره آنان نازل شد.13
2. مورخان و مفسران به نقل از ابن عباس آورده‌اند كه یهود، پیش از اسلام به اوس و خزرج می‌گفتند به واسطه پیامبر بر شما غلبه خواهیم كرد.14 اما پس از مبعوث شدن آن حضرت سخن خود را انكار كردند. معاذ بن جبل و بشر بن براء به آنان گفتند تقوا پیشه كنید و اسلام آورید چون خود شما در زمانی كه ما مشرك بودیم محمد(ص) را برای ما وصف می‌كردید و می‌گفتید مبعوث خواهد شد و به واسطه او بر ما پیروز خواهید شد. سلام بن مشكم یهودی گفت: كسی كه از او سخن می‌گفتیم محمد(ص) نیست و چیزی كه برای ما شناخته شده باشد، نیاورده است.15 در اینجا آیه 89 سوره بقره نازل شد كه می‌فرماید:
هنگامی كه برای یهودیان كتابی از سوی خدا آمد، آنچه را نزد ایشان بود [پیشگویی‌های تورات] تصدیق كرد. و خود آنان هم به واسطه پیامبر، بر كافران (اوس و خزرج) طلب پیروزی می‌كردند. اما به آنچه می‌شناختند كفر ورزیدند. پس لعنت خدا بر كافران باد.16
3. در گزارش دیگری از برخی انصار نقل شده است كه:
آنچه باعث اسلام آوردن ما شد ـ علاوه بر هدایت و رحمت الهی ـ این بود كه پیوسته میان ما كه مشرك بودیم با یهود اهل كتاب نزاع وجود داشت. وقتی آنان ازما ناراحت می‌شدند می‌گفتند: به زودی پیامبری مبعوث خواهد شد و ما همراه او با شما خواهیم جنگید و شما را چون قوم عاد و ارم خواهیم كشت. ما این سخن را فراوان از یهودیان می‌شنیدیم؛ اما همین كه رسول خدا(ص) برانگیخته شد و ما به او ایمان آوردیم، آنان كافر شدند. پس درباره ما و آنان آیه 89 سوره بقره نازل شد.17
4. سلمه بن سلامه انصاری گوید:
پیش از اسلام، در همسایگی ما، یكی از یهودیان زندگی می‌كرد. روزی در مقابل افراد قبیله ما ایستاد و از قیامت و برانگیخته شدن و محاسبه الهی و بهشت و جهنم سخن گفت. مخاطبان او كه مشرك و بت‌پرست بودند و زندگی پس از مرگ را قبول نداشتند از گفته او تعجب كردند و پس از پرسش و پاسخ از او، گفتند نشانه حرف تو چیست؟ یهودی گفت: پیامبری كه در این سرزمین مبعوث می‌شود (و به سمت مكه اشاره كرد). گفتند كی می‌آید؟ او به من كه كوچك‌تر از بقیه بودم اشاره كرد و گفت: اگر این زنده بماند او را درك خواهد كرد. سلمه گوید آن‌گاه كه رسول خدا(ص) مبعوث شد ما به او ایمان آوردیم و آن یهودی كه هنوز زنده بود از روی كینه و حسد ایمان نیاورد. گفتیم وای بر تو! آیا تو نبودی كه آن سخنان را می‌گفتی؟ گفت بله ولی این، كسی نیست كه من می‌گفتم.18
5. درباره اسلام آوردن برخی از بنی قریظه گفته شده است:
اندكی پیش از اسلام، شخصی به نام ابن هیبان از شام نزد این قبیله آمد. مقام او به اندازه‌ای بود كه به واسطه او استقسا می‌كردند و باران می‌بارید. وی پیش از مرگ خود به یهودیان گفت: «آیا می‌دانید چرا از سرزمین حاصل‌خیز، به زمین خشك آمدم؟» گفتند خود آگاه‌تری. گفت: «به این جا آمدم تا ظهور پیامبری را ببینم كه زمانش نزدیك است و به این آبادی هجرت می‌كند. امید داشتم مبعوث شود و از او پیروی كنم. اكنون زمان او نزدیك است، مبادا دیگران در ایمان آوردن بر شما سبقت جویند…» هنگام نبرد بنی‌قریظه، سه نفر از خاندان سعیه كه كم‌سن بودند به دوستان خود گفتند: «به خدا قسم این همان پیامبر است كه ابن‌هیبان می‌گفت.» یهودیان گفتند او نیست. این سه نفر گفتند: «چرا به خدا قسم هموست، با همان نشانه ها و صفات.» آن‌گاه از قلعه‌ها پایین آمده اسلام آوردند.19
علامه جعفر مرتضی با تردید در این خبر می‌نویسد:
«ابن هیبان پیش از بعثت رسول اكرم یعنی حدود هجده سال پیش از نبرد بنی‌قریظه مرده است و اگر این روایت درست باشد،باید فرزندان سعیه در آن زمان دست كم ده سال داشته باشند تا به اهمیت كلام او پی ببرند. پس سن آنان در هنگام نبرد بنی قریضه  نزدیك سی سال خواهد شد و حال آن كه در روایت، نوجوان یاد شده‌اند.»
ازاشكالی كه این محقق كرده گریزی نیست مگر این كه تعبیرهای «فتیه، شباب و احداث» در این گزارش را بر سنین سی تا چهل درست بدانیم.
حمله تبلیغاتی یهود علیه پیامبر اكرم(ص)
این بخش از برخوردهای مخالفان یهودی رسول خدا(ص) را می‌توان به چند دسته تقسیم كرد: تأیید و پشتیبانی تبلیغاتی از قریش، ایجاد تردید و تفرقه میان مسلمانان، تبلیغات وسیع علیه پیامبر و یاران او، تبلیغ علیه اعتقادات مسلمانان، تحریف حقایق و پیشگویی‌های تورات، تبلیغ علیه ایمان‌آورندگان از یهود و... كه به نمونه‌هایی ازاین موارد اشاره می‌شود.
الف) حمایت از مشركان
زمانی كه كافران قریش از عالمان یهود یثرب درباره رسول خدا(ص) پرسیدند، آنان، فرستادگان قریش را به سؤال‌هایی رهنمون شدند كه از پیامبر(ص) بپرسند و درستی و نادرستی ادعای او را بفهمند. اما وقتی رسول خدا(ص) هجرت كرد و به مناسبتی، گروهی از بزرگان یهود به مكه رفتند، مشركان از آنان پرسیدند: «دین شما (یهود) بهتر است یا دین محمد(ص)؟» عالمان جهود گفتند بلكه دین شما (بت‌پرستان) از آیین او برتر است و شما راه‌یافته‌تر از او و پیروانش هستید.20

 حتی بیشتر مفسران كه سبب نزول آیه 51 سوره نساء21 را همین واقعه می‌دانند، گفته‌اند: یهودیان به بت‌های قریش سجده كردند تا به آنان اطمینان دهند.22
ب) تفرقه افكنی
ابن اسحاق گوید: شأس بن قیس یهودی كه پیرمردی كینه‌جو و حسود نسبت به مسلمانان بود بر جمعی از یاران اوسی و خزرجی پیامبر عبور كرد و از این‌كه آنان دوستانه در كنار هم نشسته و به واسطه اسلام، دشمنی‌های جاهلی را به فراموشی سپرده‌اند خشمگین شده با خود گفت: اگر اینان متحد باشند جایی برای ما در این سرزمین نخواهد بود. از این رو جوانی یهودی را گفت تا با جماعت انصار بنشیند و خاطره روز «بُعاث»23 و دیگر جنگ‌هایی را كه بین اوس و خزرج رخ داده زنده كند و اشعاری را كه دو طرف در این باره گفته‌اند برایشان بخواند. جوان چنین كرد و جمع انصار را به تفاخر و منازعه كشاند. یكی از اوس و یكی از خزرج برخاسته و مجادله كردند و یكی از آنان گفت: اگر می‌خواهید دوباره می‌جنگیم. دو گروه، خشمگین شده و گفتند چنین می‌كنیم و برای جنگ، به سوی حره رهسپار شدند. موضوع به اطلاع رسول خدا(ص) رسید و با گروهی از مهاجران، پیش آنان رفت و فرمود:
ای گروه مسلمانان، خدا را در نظر گیرید. آیا به یاد جاهلیت افتاده‌اید در صورتی كه من میان شمایم؟
رسول خدا(ص) با یادآوری هدایت الهی و نجات آنان از كفر و ایجاد الفت بین دل‌ها به وسیله اسلام، آنان را متوجه خودشان كرد به گونه‌ای كه فهمیدند تسلیم وسوسه‌های شیطانی شده‌اند و نقشه دشمن در كمین آنان بوده است. پس به گریه افتادند و با یكدیگر معانقه كردند و همراه رسول خدا(ص) بازگشتند.24 خدای متعال در آیاتی از قرآن، یهودیان و هم‌چنین مسلمانانی را كه فریب آنان را خورده‌اند، سرزنش كرده است.25

ج) تحریف

نقشه‌های تبلیغی و دشمنی‌های قوم یهود از این راه فراوان است. مهم‌ترین آن‌ها تحریفاتی است كه آنان نسبت به كلام الهی انجام داده و پیشگویی‌های تورات و انبیای الهی درباره رسول خاتم(ص) را به گونه‌ای كه خواسته‌اند تغییر داده‌اند. البته گونه‌ای دیگر از تحریف (تحریف لفظی) از سوی یهود صورت گرفته كه برخی مربوط به تاریخ بنی‌اسرائیل26 و برخی مربوط به تاریخ اسلام است كه پس از این اشاره خواهد شد.27 از مواردی كه قرآن كریم به تحریف از سوی یهود اشاره كرده، آیات 75 تا 79 سوره بقره است. ازامام باقر(ع) در تفسیر این آیات نقل شده است كه علمای یهود صفات پیامبر را كه در تورات آمده بود تغییر دادند و از عوام قوم خود، كه این نشانه‌ها را بیان می‌كردند می‌خواستند كه چنین نكنند.28

د) ایجاد تردید
1. یكی از حركات تبلیغی یهود برای بازداشتن مردم از روی آوردن به اسلام و ایجاد شك در عقیده مسلمانان، این بود كه تعدادی از آنان با هم چنین قرار گذاشتند كه:
اول روز به آنچه بر محمد(ص) نازل شده، به زبان ایمان می‌آوریم و آخر روز به آن كافر می‌شویم و می‌گوییم ما كتاب‌های خود را بررسی و با دانشمندانمان مشورت كردیم و دیدیم محمد(ص) كسی نیست كه ما گمان می‌كردیم و دروغ او و نادرستی آیینش بر ما آشكار شد. این كار باعث خواهد شد مسلمانان شك كنند، چون ما را اهل كتاب و عالم‌تر از خود می‌دانند. آن‌گاه از دین خود به آیین یهود بازخواهند گشت.
به همین مناسبت آیه 72 سوره آل عمران29 نازل شد كه می‌فرماید:
گروهی از اهل كتاب گفتند به آنچه بر مسلمانان نازل شد در ابتدای روز ایمان آورید و در انتهای روز كافر شوید شاید از آیین خود بازگردند.30
البته به نظر می‌رسد كلمه «إلی دینكم»31 در برخی روایات درست نباشد و به این دلیل كه «یهودیت تبلیغ ندارد، زیرا یهودیان دین خود را نعمتی الهی می‌دانند كه مخصوص نژاد بنی‌اسرائیل است. با این وصف اگر كسی یهودی شود، او را می‌پذیرند. در تلمود توصیه شده است كه هرگاه كسی بخواهد یهودی شود باید ذلت‌های این قوم را به او تفهیم كرد تا اگر مرد میدان نیست، پا در آن نگذارد.»32 در آیه مورد بحث نیز كلمه «یرجعون» مطلق آمده است،‌ یعنی نقشه یهود این بود كه فقط مسلمانان را از آیین خود برگردانند نه این كه به یهودیت بگروند.
در برخی منابع، وجه دیگری برای این آیه آمده و آن را مربوط به داستان قبله دانسته‌اند؛ یعنی یهودیان گفتند صبح به قبله تازه مسلمین نماز بخوانید و شب به قبله خود.33 علامه طباطبایی نیز با انتخاب این قول، به روایتی از امام باقر(ع) اشاره كرده كه در تفسیر قمی آمده و مقصود از اول روز را زمان گردیدن قبله دانسته است.34 در هر صورت، آیه اشاره به توطئه‌ای از اهل كتاب، كه مراد از آن در بیشتر آیات قرآن یهودیانند، دارد كه در نظر داشتند با شیوه‌ای تبلیغی، مسلمانان را به تردید اندازند.
2. حركت دیگری كه در ادامه تبلیغات آنان به شمار می‌رود این است كه پس از اسلام آوردن برخی از هم‌كیشان خود گفتند:
ایمان آورندگان به محمد(ص) اشرار ما هستند و اگر از خوبان ما بودند آیین پدران خود را رها نمی‌كردند.35
ابن اسحاق و به تبع او طبری، فرود آمدن آیه 113 سوره آل عمران36 را به سبب این گفته یهود دانسته‌اند.37 اما به نظر می‌رسد این از موارد تطبیق و تعیین مصداق باشد نه سبب نزول. چون كسانی كه در این داستان نامشان آمده عبارتند از: عبدالله بن سلّام،‌ ثعلبه بن سُعیه، اسید بن سعیه و اسد بن عبید؛ و فاصله اسلام آوردن اینان با یكدیگر بسیار است؛ عبدالله ـ بنا به قول مشهور ـ در ابتدای هجرت ایمان آورده38 و سه نفر دیگر هنگام نبرد بنی قریظه (سال پنجم) به اسلام گرویده‌اند؛39 مگر این كه اسلام آوردن عبدالله بن سلّام را سال هشتم بدانیم40 گذشته از این، طبرسی به نقل از عطاء،‌ سبب نزول آیه را گروهی از مسیحیان دانسته است.41
3. مورخان نوشته‌اند وقتی اسعد بن زراره كه جزء اولین مسلمانان اهل یثرب بود، در ماه‌های اول هجرت به سبب بیماری از دنیا رفت،‌ یهودیان گفتند «اگر محمد(ص)، پیامبر بود یار او نمی‌مرد!» رسول خدا(ص) فرمود: من در برابر تقدیر الهی نه برای خود و نه یارانم مقاومتی ندارم.42 شبیه این مطلب را ابن سعد از حی بن اخطب گزارش كرده كه گفت: اگر او پیامبر بود نسبت به زنان رغبتی نداشت.43
4. در آیه 181 سوره آل عمران آمده است:
به تحقیق خداوند سخن كسانی را كه گفتند خدا فقیر است و ما بی‌نیازیم، شنید. ما گفته آنان را و كشتن بی‌دلیل پیامبران از سوی ایشان را ثبت می‌كنیم.
كنایه از این كه این سخنان، ادامه همان جنایت‌های قدیمی ـ مانند كشتن پیامبران ـ است. علامه طبرسی درباره این آیه دو شأن نزول ذكر كرده است:‌ نخست این كه وقتی آیه قرض نازل شد،44 یهودیانی چون حیی بن اخطب گفتند خداوند فقیر است كه از ما وام می‌خواهد و ما ثروتمندیم. شأن نزول دیگر این كه رسول خدا نامه‌ای به بنی‌قینقاع نوشت و آنان را به نماز و زكات و قرض دادن دعوت كرد. حامل نامه كه ابوبكر بود درجمع یهود حاضر شد و پیام رسول‌الله(ص) را رساند. بزرگ آنان فنحاص گفت: اگر این مطلب درست باشد خدا فقیر و ما بی‌نیاز خواهیم بود، چون اگر غنی بود از ما وام نمی‌خواست. در اینجا ابوبكر خشمگین شد و به صورت فنحاص زد. آن‌گاه این آیه فرود آمد.45
5. ابن اسحاق نام تعدادی از دشمنان یهودی پیامبر(ص) را ذكر كرده كه نزد انصار می‌آمدند و آنان را از دادن صدقه نهی می‌كردند و می‌گفتند: «می‌ترسیم به فقر دچار شوید. در انفاق كردن شتاب نكنید، چون نمی‌دانید آینده چه پیش خواهد آمد.» وی گفته است آیه: الّذین یبخلون و یأمرون النّاس بالبخل و یكتمون ما ءاتاهم الله من فضله و أعتدنا للكفرین عذاباً مهیناً.46
(متكبران كسانی‌اند كه بخل می‌ورزند و مردم را به بخل كردن وا می‌دارند و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده پنهان می‌كنند. ما برای كافران عذاب پستی آماده كرده‌ایم.
در این‌باره نازل شده است.47 علامه طباطبایی می‌نویسد: اخبار فراوانی از طرق اهل سنت رسیده كه فرمود آمدن این آیات را درباره یهود می‌داند. گرچه دنباله آیات كه از اهل كتاب و یهود سخن گفته... این روایات را تأیید می‌كند، لیكن این اخبار به تطبیق،‌ بیشتر شباهت دارد تا به سبب نزول.48
این كه سخن یهود درباره انفاق، سبب نزول این آیه شده یا آنان مصداقی برای آیه به شمار می‌روند، دو نظری است كه هر كدام مؤیدات و مبعّداتی به همراه دارد. آنچه می‌تواند مؤید قول دوم باشد این است كه:
الف) آیه‌های قبل و بعد، ارتباطی به موضوع یهود ندارد؛
ب) بسیاری از مفسران هنگام تفسیر این آیه، اشاره‌ای به این داستان نكرده‌اند؛
ج) كلمه «یكتمون» كه غالباً در آیات قرآن برای حق‌پوشی یهود به كار رفته است در اینجا همراه «ما ءاتاهم الله من فضله» آمده و مفسران می‌گویند مقصود «پنهان كردن و انفاق نكردن اموالی است كه خداوند عطا كرده است؛»49
د) در آخر آیه تعبیر «كافرین» آمده كه می‌تواند قرینه‌ای بر عدم ظهور آیه نسبت به یهود باشد.
ه‍) در آیه 25 سوره حدید، بخش اول همین آیه تكرار شده ولی مفسران سخنی از یهود به میان نیاورده‌اند.
اما آنچه قول اول را تقویت می‌كند، امور زیر است:
1. سوره نساء و با فاصله هفت آیه از آیه مورد نظر، بسیاری از مطالب درباره اهل كتاب و یهود است.
2. كلمه «یكتمون» در آیه‌های قرآن به معنی حق‌پوشی و به خصوص درباره یهودیانی به كار رفته كه پیش‌گویی تورات درباره پیامبر اكرم(ص) را كتمان كردند. از این رو قرینه‌ای بر اراده حق‌تعالی از این قوم خواهد بود. ابن اسحاق هم «آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده» را به تورات تفسیر نموده و طبرسی گفته است:
بهتر است آیه را اعم از بخل ورزیدن به ادای واجبات و پنهان كردن فضیلتی كه خدا داده ـ چه عالم و چه غیر عالم ـ بگیریم.50
3. شیخ طوسی و فخر رازی گرچه به این داستان اشاره‌ای نكرده‌اند اما از ابن عباس نقل كرده‌اند كه مراد از اینان یهودند كه از اعتراف به آنچه از نشانه‌های رسول خدا(ص) در تورات می‌دانستند، بخل ورزیدند و قوم خویش را هم به كتمان (و بخل به این موضوع) سفارش كردند.51 رازی حتی آیه 24 حدید را هم این‌گونه معنا كرده است.52
4. شهرت یهود به حرص و مال‌اندوزی و رباخواری می‌تواند قرینه‌ای دیگر بر شأن نزول آیه 37 نساء درباره آنان باشد.
5. كافر در این آیه به معنای پوشاننده حق است و ورود آن در آیه منافاتی با یهود ندارد.
هـ) تمسخر
یكی از آیات قرآن كه درباره روابط یهود با پیامبر(ص) نازل شده، آیه 46 سوره نساء است. در این آیه كریمه كه به برخی از رفتارهای نادرست و تمسخرآمیز این گروه اشاره شده، می‌خوانیم:
برخی از یهودیان، كلمات را از محل خود تحریف می‌كنند و می‌گویند شنیدیم و مخالفت كردیم، و با گرداندن زبان خود و مسخره كردن دین می‌گویند «راعِنا» ولی اگر بگویند شنیدیم و اطاعت كردیم و به جای راعِنا «أُنظُرنا» بگویند برایشان بهتر و عادلانه‌تر است. اما خدا آنان را به سبب كفرشان از رحمت خود دور ساخته و از این رو جز عده اندكی، ایمان نمی‌آورند.»53
در این آیه به چهار مطلب اشاره شده است:
1. تحریف، كه در آیات فراوان دیگر نیز بدان پرداخته شده است. اما تحریفی كه در اینجا سخن از آن است به قرینه ادامه آیه،‌ لفظی است نه معنوی.54
2. یهودیان به جای آن كه در برابر دستورهای الهی و گفتار پیامبر اكرم(ص) بگویند: «شنیدیم و عمل می‌كنیم» می‌گفتند: «شنیدیم و مخالفت می‌كنیم» كه نشانه بی‌ادبی و گستاخی آنان است.
3. عرب هنگام گفت‌وگو به مخاطب خود می‌گوید: «إسمع أسمَعَك الله»؛ یعنی بشنو كه خدا تو را شنوا قرار دهد. اما یهودیان معاصر پیامبر(ص) به آن حضرت می‌گفتند: «إسمَع غَیرَمُسمَع» یعنی «بشنو كه ناشنوا باشی.»
4. یاران پیامبر(ص) هنگام گفت‌وگو با آن حضرت با شنیدن سخنان او می‌گفتند: «راعنا» یعنی ما را رعایت كن و تأمل نما تا سخنانت را به دل بسپاریم یا بنویسیم یا... لیكن جهودان، این واژه را دستاویزی برای تمسخر قرار داده و «راعنا» را به معنای «ما را تحمیق كن» استفاده می‌كردند؛ یعنی مصدر آن را «رعونت» در نظر می‌گرفتند كه به معنای كودنی است. شیخ طوسی از امام باقر(ع) روایت كرده كه این كلمه در زبان عبری دشنام و ناسزا است.55 برخی از مفسران هم گفته‌اند یهود به جای «راعنا»، «راعینا» می‌گفت كه به معنای چوپان است.56 خدای متعال همان‌گونه كه به مسلمانان فرمود: این كلمه را به كار نبرند و به جای آن «انظرنا» كه همان مفهوم (مهلت بده) را دارد،57 استفاده كنند؛ به یهودیان هم می‌فرماید اگر این واژه را به كار برید به نفع شماست. ابن اسحاق، گوینده این واژه تمسخرآمیز را یكی از بزرگان یهود به نام رفاعهبن زید ذكر كرده است.58
مورد دیگری كه با موضوع استهزا تناسب دارد گفتن كلمه «سام»59 به جای كلمه «سلام» است. مفسران مراد از كسانی را كه در آیه هشتم سوره مجادله60 به آنان اشاره شده، جهودان دانسته و گفته‌اند:
آنان به جای سلام كه تحیت مورد نظر خداست، به پیامبر(ص) «سام» می‌گفتند به طوری كه دیگران تصور كنند كه سلام می‌دهند اما آن حضرت متوجه این مطلب بود و پاسخ آنان را فقط با «علیكم» می‌گفت61
با آن كه مفسران، شأن نزول این بخش از آیه را یهود دانسته‌اند؛ علامه طباطبایی شمول آن درباره این گروه را دارای خفا دانسته و سیاق آیات را منطبق با منافقان و بیماردلان دانسته است.62
حقیقت این است كه آیه چندان تناسبی با یهود ندارد و با منافقان بیشتر تطبیق می‌كند؛ به خصوص كه در روایات، واژه «سام» از قول آنان نیز نقل شده است.63 در عین حال به نظر می‌رسد یهودیان نیز چنین برخوردی با رسول خدا(ص) داشته‌اند، گرچه این آیه آنان را در نظر نداشته باشد. بخاری و مسلم بابی را درباره سلام كردن اهل كتاب گشوده و در آن احادیثی را آورده‌اند كه پیامبر(ص) فرموده است به یهود سلام نكنید و جواب سلام آن‌ها را با «علیكم» بدهید،‌ چون از واژه «سام» استفاده می‌كنند.64 به همین جهت است كه طبرسی، شأن نزول آیه را، هر دو گروه (یهود و منافقان) دانسته است.65 یهودی بودن برخی از منافقان كه قبلاً توضیح داده شد، نیز می‌تواند این نظریه را تأیید كند. این احتمال هم هست كه واژه «سام» را یهودیان گفته‌اند و منافقان از كلمه دیگری برای تحیت استفاده می‌كرده‌اند. چنان كه در تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم آمده است كه منافقان می‌گفتند: «أنعم صَباحاً» (صبح به خیر) كه سلام اهل جاهلیت به شمار می‌رفت.66
به طور كلی، اهل كتاب و به خصوص یهودیان، رفتارهای تمسخرآمیز زیادی نسبت به مسلمانان داشته‌اند. در آیه 57 سوره مائده به این موضوع اشاره شده و فرموده است:
با اهل كتاب و كافرانی كه دین شما را مسخره می‌كنند و به بازی می‌گیرند، دوستی نكنید.
سپس در آیه بعدی، نمونه‌ای از استهزای آنان به هنگام اذان را، بیان كرده است. مصداق آیه نخست، رفاعه بن زید و سوید بن حارث، دو تن از یهودیان دانسته شده و آیه دوم را هم مربوط به اهل كتاب دانسته‌اند.67 روشن است كه مراد از  اهل كتاب در قرآن، به خصوص آیاتی از این قبیل كه مسلمانان را از دوستی با آنان نهی كرده، جز یهودیان نخواهند بود، زیرا مسیحیان ارتباطی با مسلمانان نداشته‌اند و در مدینه از آنان اثری نیست.
و) فریب
یكی از حركات یهود، توطئه برای شخص پیامبر(ص) و خدشه در دین و ایمان آن حضرت بود و گمان می‌كردند می‌توانند او را هم فریب داده یا تطمیع كنند. از این رو جمعی از بزرگان آنان گفتند بیایید پیش او برویم شاید بتوانیم او را بفریبیم و از دینش منحرف سازیم چون او هم بشری بیش نیست. پس حضور آن حضرت آمده گفتند ما بزرگان و علمای یهود هستیم و اگر از تو پیروی كنیم همه یهود به تو می‌گروند و با ما مخالفتی نخواهند كرد تنها شرط آن، این است كه میان ما و گروهی دیگر كه نزاعی وجود دارد، داوری كنی و به سود ما حكم دهی. آن‌گاه به تو ایمان خواهیم آورد و تصدیقت خواهیم كرد. اما پیامبر(ص) از این كار روی گرداند. گفته شده آیه 49 سوره مائده درباره این توطئه سخن گفته و پیامبر(ص) را از پیروی فتنه‌جویان برحذر داشته است.68
-------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1. الأغانی،‌ ج22،‌ص343.
2. سفر خروج، 17/9؛ تاریخ ابن خلدون، ج2، ص100؛ الأعلاق النفسیه، ص64؛ وفاء الوفا، ج1،‌ص159.
3. الروض الأنف، ج4، ص290.
4. محمد(ص) و الیهود، ص60.
5. الروضه من الكافی، ‌ص309؛ مجمع البیان، ج1، ص310؛ در وفاءالوفا، ج1، ص157 و 160 نیز گزارشی در این باره آمده است.
6. برای نمونه ر.ك: بقره(2) آیه 146، انعام(6) آیه 20 و اعراف (7) آیه 157.
7. الطبقات الكبری، ج1، ص123. البته این در صورتی است كه اصل داستان بحیرا را بپذیریم اما برخی از محققان، این داستان را نادرست می‌دانند. «نقد و بررسی منابع سیره نبوی، ص313».
8. الطبقات الكبری، ج1، ص91و 123.
9. سیره ابن هشام، ج1، ص513.
10. در دو آیه از قرآن این جمله تكرار شده است كه «اهل كتاب، پیامبر را همچون فرزندان خود می‌شناسند» یعنی با توجه به پیشگویی‌های كتب پیشین، خصوصیات آن حضرت برای آنان به خوبی روشن است «آیه 146 بقره و 20 انعام».
11. سیره ابن هشام، ‌ج1، ص519.
12. ودّ كثیر من أهل الكتب لو یردّونكم من بعد إیمانكم كفّاراً حسداً من عند أنفسهم من بعد ما تبین لهم الحقّ؛ بسیاری از اهل كتاب از روی حسادتی كه دارند دوست دارند شما را از ایمان به كفر بازگردانند با آنكه حق برایشان روشن است.
13. سیره ابن هشام، ج1، ص548؛ مجمع‌البیان، ص353؛ التفسیر الكبیر، ج1، ص646.
14. سیوطی نقل كرده كه یهودیان این گونه دعا می‌كردند: خدایا تو را به حق محمد(ص) بری كه به ما وعده داده‌ای در آخرالزمان برای ما بفرستی ما را بر این گروه پیروز كن «درالمنثور، ج1، ص196».
15. همین شخص، بارها به رسالت پیامبر اكرم(ص) اعتراف كرده است، برای نمونه به المغازی، ج1، ص368 مراجعه شود.
16. و لمّا جاء هم كتب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل یستفتحون علی الّذین كفروا فلمّا جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله علی الكافرین. «سیره ابن هشام، ج1، ص547؛ التبیان، ج1، ص365؛ درالمنثور، ج1، ص196».
17. سیره ابن هشام، ج1، ص211؛ جامع البیان، ج1، ص578.
18. سیره ابن هشام، ج1، ص212؛ مسند احمد ج3، ص467؛ درالمنثور، ج1، ص197.
19. سیره ابن هشام، ج1، ص213.

20. سیره ابن هشام، ج1، ص562.
21. الم تر إلی الّذین أوتوا نصیباً من الكتاب یؤمنون بالجبت و الطّاغوت و یقولون للّذین كفروا هولاء أهدی من الّذین ءامنوا سبیلاً؛ آیا ندیدی كسانی كه بهره‌ای از كتاب (مقدس) دارند به بت و بت‌پرستان اعتقاد پیدا می‌كنند و به كافران می‌گویند از مؤمنان هدایت یافته‌ترید.»
22. التبیان، ج3، ص223؛ مجمع البیان، ج2، ص92؛ درالمنثور، ج2، ص525؛ البته مورخان، نزول آیه را درباره ابورافع و دیگر یهودیانی می‌دانند كه به منظور دعوت از قریش برای جنگ احزاب به مكه رفتند، ولی مفسران می‌گویند كعب بن اشرف و جمعی از یهودیان پس از نبرد احد به مكه رفتند تا برای دشمنی با رسول خدا با مكیان پیمان ببندند. پس از این خواهیم گفت كه حضور كعب میان كفار و پیمان‌شكنی‌اش باعث قتل او از سوی مسلمانان شد.
23. روز بعاث یادآور جنگ جاهلی میان اوس و خزرج است كه در آن اوسیان پیروز شدند.
24. سیره ابن هشام، ج1، ص556.
25. تفسیر آیات 99 آل عمران به بعد.
26. مانند تغییر لفظ «حطه»، به تفسیر آیات 59 بقره و 164 اعراف مراجعه كنید.
27. سوءاستفاده از كلمه «راعنا» و تغییر كلمه سلام.
28. مجمع‌البیان، ج1، ص286 و 292.
29. «وقالت طائفه من أهل الكتاب أنزل علی الذین ءامنوا بالّذی ءالمنوا وجه النّهار وآكفروا ءاخره لعلّهم یرجعون».
30. مجمع‌البیان، ج1، ص774؛ درالمنثور، ج2، ص228؛ سیره ابن هشام، ج1، ص553.
31. یعنی یهودیان به كمك یكدیگر می‌گفتند: چنین كنید تا مسلمانان از دین خود برگردند و به آیین شما بگروند.
32. آشنایی با ادیان بزرگ، ص108.
33. انساب الأشراف، ج1، ص319؛ التفسیر الكبیر، ج2، ص258؛ مجمع البیان، ج1، ص774.
34. المیزان، ج3، ص296 و 313.
35. سیره ابن هشام، ج1، ص557؛ جامع البیان، ج3، ص71.
36. لیسوا سواء من أهل الكتاب أمه قائمه یتلون ءایات الله ءاناء الّیل و هم یسجدون؛ اهل كتاب یكسان نیستند، در میان آنان افرادی هستند كه حق را به پا می‌دارند و آیات الهی را در دل شب می‌خوانند و سجده می‌كنند.
37. همان.
38. تاریخ خلیفه، ص19؛ دلائل النبوه، ج2،‌ ص526.
39. المغازی، ج1، ص503.
40. الاصابه، ج4، ص118.
41. مجمع البیان، ج1، ص815.
42. سیره ابن هشام، ‌ج1، ص507؛ تاریخ الطبری، ج2، ص117.
43. الطبقات الكبری، ج8، ص163.
44. من ذا الّذی یقرض الله قرضاَ حسناً فیضاعفه له أضعافا كثیره...؛ كیست كه به خدا وام نیكو دهد تا خداوند آن را برای او چندین برابر كند. «آیات 245 بقره و 11 حدید.»
45. مجمع‌البیان، ج1، ص898؛ التبیان، ج3، ص65 و التفسیرالكبیر، ج3، ص446. ابن اسحاق روایت دوم را با تفصیل بیشتری نقل كرده ولی حرفی از نامه پیامبر(ص) نزده است (سیره ابن هشام، ج1، ص559).
46. سوره نساء (4)، آیه 37.
47. سیره ابن هشام، ج1، ص560.
48. المیزان، ج4، ص366.
49. راغب «كتمان» را پنهان كردن سخن معنا كرده و در عین حال با اشاره به آیه مورد بحث می‌گوید «كتمان الفضل هو كفران النعمه و لذلك قال بعده اعتدنا للكافرین عذاباً الیماً» (مفردات، ص443).
50. مجمع البیان، ج2،‌ ص73.
51. التبیان، ج3، ص196؛ التفسیر الكبیر، ج4، ص78؛ دیگر مفسران هم روایات متعددی درباره این داستان و نزول آیه درباره آن نقل كرده‌اند. (جامع البیان، ج4، ص121؛ درالمنثور، ج2، ص504).
52. التفسیر الكبیر، ج10، ص469.
53. من الّذین هادوا یحرّفون الكلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا و اسمع غیر مسمع و راعنا لیا بالسنتهم و طعنا فی الدّین ولو أنّهم قالوا سمعنا و أطعنا و أسمع و أنظرنا لكان خیرا لهم و أقوم ولكن لعنهم الله بكفرهم فلا یؤمنون إلّا قلیلاً.
54. تفسیر نمونه، ج4، ص313.
55. التبیان، ج1، ص389؛ مجمع البیان، ج1، ص434.
56. التفسیر الكبیر، ج1، ص635؛ تفسیر نمونه، ج1، ص384 به نقل از دیگر تفاسیر.
57. بقره (2) آیه 104.
58. سیره ابن هشام، ج1، ص560.
59. «سام» خستگی و مرگ معنا شده است.
60. و إذا جاءوك بما لم یحیك به الله؛ وقتی نزد تو می‌آیند آن‌گونه سلام می‌كنند كه خداوند نگفته است.
61. مجمع البیان، ج5، ص376؛ جامع البیان، ج14، ص19.
62. المیزان، ج19، ص192، 194 و 198.
63. در المنثور، ج8، ص77.
64. صحیح مسلم، ج2، ص344؛ صحیح بخاری، ج7، ص133.
65. مجمع البیان، ج5، ص375.
66. تفسیر القمی، ج2، ص355.
67. سیره ابن هشام، ج1، ص568؛ مجمع البیان، ج2، ص328.
68. سیره ابن هشام، ج1، ص567؛ جامع البیان، ج4، ص370؛ درالمنثور، ج3،‌ ص91؛ این آیه در میان مجموعه آیاتی است كه گفته می‌شود درباره یهود نازل شده و پیش‌تر به برخی از آن‌ها اشاره شد.
*****

منبع : ماهنامه موعود، ش 68و 69 ، مصطفی صادقی

نظرات

نام *
ايميل
وب‌سايت
كد   
ارسال نظر
آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 09 تیر 1388 ساعت 12:38
 

مطالب پر بیننده