سر فصل مطالب
مركز دانلود
آخرين نظرات شما
علی دربندی:خیلی ممنون از سخنرانی ها. اگه می تونید سخنرانی های حضرت آقا رو هم بر روی سایت بگذارید....مدیریت:با سلام
در اولین فرصت فایلها در سایت قرار خواهد گرفت.
با تشکر از اظهار نظر شما...
علیرضا:سلام لطفا هرچه سریعتر فایل صوتی و یا تصویری مجالس هیئت سال 90 رو برا مون بزارین.در ضمن سخنرانتون خوب نبود ولی از مداحتون خیلی متشکریم....
سادات:سلام به دوستان جلسات استاد فاطمی نیا از یکشنبه 20 آذر ماه بعد از نماز مغرب و عشا به مدت پنج شب..آدرس خیابان ولیعصر (بعد از میدان تجریش)بعداز پارک قلمستان خیابان طوس خسابان بهمن شرقی پلاک 8 هر کی رفت من حقیر رو هم دعا کنه....
اصانلو:لطفا اطلا عاتی در مورد مجالس سخنرانی استاد به ما بدهید.گرههای ذهنی و مذهبی زیادی داریم .خواهش میکنم....
| بندگي پروردگار هدف اصلي عرفان اسلامي |
|
|
|
| نوشته شده توسط Administrator |
| یکشنبه, 12 مهر 1388 ساعت 19:28 |
|
زمينه هاي پيدايش مكتب اومانيزم بي توجهي به شأن، اختيار و حريت ذاتي آدمي و تنزيل او از مرتبت بلندش به مرتبه جانداري مجبور و مطيع در قرن وسطا، گروهي از انديشمندان را بر آن داشت تا براي احياي مقام انسان، نهضتي فكري پايه ريزي كنند كه اومانيزم نام گرفت.
از آن جا كه اين تحقير درازمدت از سوي ارباب كليساي كاتوليك مشروعيت يافته بود، اين نهضت در گريز از دين رسمي جهان غرب جهت گرفت و با توجهي افراطي به انسان و ارزش ها و توانايي هاي او، خدا را از محوريت حركت فردي و اجتماعي خارج و انسان را جايگزين آن كرد تا آنجا كه گاه خدا از هرگونه نقش و تأثير در زندگي و فكر انسان، نفي (اومانيزم الحادي) و گاه در نقش دوم نگاه داشته شد (اومانيزم غير الحادي)؛ ولي آنچه در تمام اشكال اومانيزم مشهود بود، قرار گرفتن انسان در نقش اول هر حركت فردي و اجتماعي به عنوان محور اصيل و بلكه يكتا معيار سنجش و ارزيابي حركت بود. با قرار گرفتن انسان در محور ارزشمندي همه حركت ها و بي مهري به ديانت رسمي، باب دنياگرايي، التذاذ و ابتهاجات مادي بر بشر گشوده شد و كاميابي مادي در رديف انگيزه هاي اساسي و بلكه اساسي ترين انگيزه هاي او قرار گرفت، علوم انتزاعي و ديني همچون ما بعدالطبيعه (الاهيات) و اخلاق با بي اعتنايي روبه رو شد و به جاي آن، گرايش به تجربه انديشي در حوزه علوم رواج يافت و از علوم، آن چه بهره برداري از دنيا را مي آموخت، مورد علاقه، بررسي و رشد قرار گرفت، تا آن جا كه نام علم نيز از غير آن سلب شد. شايد بسياري از ابعاد اين تحول بزرگ دنياي غرب را بتوان در نامي كه نيچه فيلسوف آلماني بر كتاب خود گذارد، «وقتي خدا مرد» دريافت؛ زيرا در غرب، نگاه ها از آسمان به زمين برگشت و همه چيز زميني شد؛ حتي تلاشي جدي بر تفاسير زميني از مقولات ديني صورت گرفت. عشق مقدس الهي رنگ باخت و به عشق هاي زميني تبديل شد و مقولات ديني نيز تا آن جا كه امكان داشت، با چنين تأويلي عرضه شد. البته جاي ترديد ندارد كه با كنار رفتن خرافات مسيحيت و گشوده شدن فضا براي انديشيدن، علوم رشد كرد، صنعت جان گرفت و تكنولوژي تولد يافت؛ ولي اين شكوفايي بر پايه بهره مندي مادي انسان بود و او را به موجودي صرفاً لذت جو تبديل كرد. اين سير ادامه يافت تا اين كه روابط روحي- عاطفي انسان در مقياسي وسيع، جاي خود را به ارتباط هاي صرفاً ماشيني جامعه غرب داد و عصر ماشينيزم را به بار نشاند. كاهش توجه به روابط فرامادي و مسخ شدن در زندگي ماشيني، احساس مبهم كمبودي آزاردهنده را در انسان اين دوره پديد آورد كه براي رفع آن، هرچه بيشتر به دنيا روي آورد، كمتر نتيجه گرفت تا آن كه ماهيت كمبودش را در تحمل دردها و بحران هاي بزرگ فردي و اجتماعي شناخت؛ پس ديگر تاب نياورد و آگاهانه بر مدرنيته شوريد و به فضاي پسامدرنيته گام نهاد. به عبارت ديگر به گذشته اي كه از آن گريخته بود، بازگشت تا با عقل مدرن و رشد يافته خويش به انتخاب معقول مايحتاجش از سنن گذشته بپردازد. البته اين بازگشت به معناي سنتي شدن و رهيدن از زندگي مدرن نبود، بلكه توجهي به سنت هاي پيشين براي جبران كاستي هاي عصر مدرن بود؛ همانند همان توجهي كه اومانيست هاي آغازين براي احياي مقام انسان به دانش و ارزش گذشتگان شعر و ادب و هنر يونان كردند و اين امر سرآغازي براي توجه همه گير دنياي غرب به مسائل باطني بود. انسان مدرن دريافت كه اگرچه با توجه صرف به عقل و استفاده ابزاري از آن، جهان را متحول ساخت و به تكنولوژي هاي حيرت آور و اعجاب انگيزي دست يافت، ولي پاسخي براي نيازهاي روحي- رواني خويش كه مدت ها از آن غافل بود، نيافت؛ پس عزم خود را جزم كرد و به دنياي باطن خويش گام نهاد و به مسائلي از اين قماش روآورد. اما همان گونه كه قرن ها با خودباوري ويژه اي با عنوان اومانيزم تربيت يافته و شالوده دنياي مدرن را بر اين تفكر بنيان نهاده بود، با اين پيش فرض به جست وجوي داروي درد خويش در سنت گذشتگان پرداخت و چيزي را طلبيد كه با محوريت انسان منافات نداشته باشد و از بازگشت خدا و دين به جايگاه محوريت حيات ممانعت كرد و درست به همين علت است كه در خميرمايه تعاليم باطني امروز دنياي غرب، اثر چنداني از آموزه هاي اديان الهي ديده نمي شود؛ (تعاليمي خالي از شرايع آسماني و به عبارتي عرفان منهاي شريعت.) چگونگي راهيابي باطن گرايي غرب به شرق اكنون بايد به راهيابي باطن گرايي جديد غرب به شرق عالم بويژه شرق اسلامي توجه كرد.
از آن جا كه دنياي اسلام هيچ گاه همچون جهان غرب از معنويت عميق و نابي كه در بطن خود داشت، فاصله نگرفت، به بحراني شبيه آن چه در غرب رخ داد، مبتلا نشد؛ از اين رو باطن گرايي جديد غرب با عكس العملي ويژه در شرق اسلامي روبه رو شد. جهان اسلام، مهد عرفاني عميق و جايگاه عارفان بزرگي بود كه تعاليم جديد غرب در برابر آن تاب نمي آورد. اگرچه پيشرفت نسبي اين آيين در بين مسلمانان، مرهون زبان جديد آن و فقدان زبان نو در معارف عرفاني خودي بود، ولي آشنايي دانشمندان و فرهيختگان مسلمان با عرفان و معنويت اسلام، راه را بر پذيرش اين آيين جديد بست؛ همچنين از سويي تعاليم عمومي معارف معنوي ديني هم راه را براي پذيرش عمومي اين آيين ناهموار كرد. در اين جا بود كه استراتژي جديدي براي ايجاد اقبال به باطن گرايي جديد به كار بسته شد و آن، تلفيقي از اين آيين با برخي آموزه هاي معنوي- روحاني ديني است. اكنون پرسش آن است كه آيا مي توان باطن گرايي جديد غرب را با آموزه هاي عرفان ديني در هم آميخت و به تلفيقي قابل قبول و شكل كمال يافته اي از عرفان و معنويت دست يافت، آيا عرفان ديني قابليت پذيرش و هضم تعاليمي همچون «ذن»، «يوگا»، «مديتيشن»، «ريلكسيشن» و... را دارد؟ ماهيت عرفان اسلامي براي پاسخ به پرسش هايي از اين دست، لازم است به آن چه نقش محوري در عرفان و معنويت اسلامي دارد، توجه شود. عرفان اسلامي معرفت خدا را مقصود خويش مي داند و براي وصول به آن، راهي ترسيم كرده و توصيه هايي مي كند كه از آن به سير و منازل سلوك ياد مي كنند و آن گاه كه يافته هاي راه را در قالب گزاره هايي درآورده و به آن ساختاري شبيه به ساختار علوم مي دهد، موضوع خود را ذات خداوند معرفي كرده و به تبع آن از اسماء و صفات و كيفيت تجليات ذات و اسما بحث مي كند.
اكنون با نگاهي به آموزه هاي علمي و گزاره هاي نظري آن مي توان بخوبي دريافت كه عرفان اسلامي ماهيتي خدا محور دارد؛ به اين معنا كه خداوند را يگانه موجود حقيقي و مطلوب و مقصود حركت ها دانسته و هرچه غير از او را تجلي و اعتبار او مي داند و در بين همه تجليات، انسان را مظهر همه اسماء و صفات دانسته و برترين تجلي حضرت حق معرفي مي كند. هم از اين رو است كه آدمي را لايق خلافت الهي دانسته و شايسته مقام ولايت مي داند؛ ولي اين قابليت از ديدگاه عارفان در انساني بروز مي كند كه بنده و سرسپرده محض خداوند شود. عرفان اسلامي كمال آدمي را در حركت پيوسته به سوي بندگي محض خدا مي بيند و اين بندگي هم فقط در سايه محبتي تام به خداوند و خالي ساختن قلب از حب خويش پديد مي آيد. سالك راه معرفت بايد از آغاز بكوشد انگيزه اي جز حب خداوندي در دل نپروراند. رسيدن به بهشت، گريز از دوزخ، دستيابي به مراتب و مقامات والاي مقربان، توانايي بر كرامات و خوارق عادت، هيچ كدام نبايد غرض از سلوك قرار گيرد؛ بلكه فقط بندگي است كه انگيزه سالك راستين است و تا دستيابي و حصولش، انگيزه سالك مي ماند. اما بندگي هم نزد عارفان در گرو شريعتمداري انسان است. بي مبالاتي مقتضاي سركشي وگسستن طوق بندگي است. عمل به شريعت در نسبت با روح بندگي، هم نقش علي دارد و هم نقش علامي؛ زيرا عمل به فرمان است كه سبب پيدايش روح بندگي مي شود و بازهمين عمل است كه نشانه اي بر وجود روح بندگي در آدمي است. عارفان مسلمان عمل به شريعت را براي وصول به حقيقت ضروري دانسته و متخلف را از حقيقت محروم مي دانند. ابن عربي مي گويد: هركه از شريعت فاصله بگيرد، اگر تا آسمان هم برسد، به چيزي از حقيقت نايل نمي شود. (ابن عربي، فتوحات مكيه،ج3، ص16) و هم او مي گويد: «شريعت، جاده اي روشن و رهگذر نيك بختان و راه خوشبختي است. هركه از اين مسير رفت، نجات يافت و هركه رهايش كرد، نابود شد.» (همان، ص69). تلفيق باطن گرايي جديد با عرفان اسلامي اكنون كه به اجمال معيار، انگيزه و روش صحيح سلوك در عرفان اسلامي معلوم شد، زمينه براي پاسخ به پرسش هاي پيشين فراهم است كه آيا مي توان تلفيقي قابل قبول بين تعاليم باطن گرايي امروز با عرفان اسلامي پديد آورد يا خير؟ پاسخ به اين پرسش از چند جهت ممكن است: نويسنده: بهمن شريف زاده |
| آخرین بروز رسانی در جمعه, 28 خرداد 1389 ساعت 08:49 |





گرايش چشمگير جهان غرب به امور دروني و توانايي هاي باطني انسان و پيدايش صدها فرقه كوچك و بزرگ در اين راستا، انديشمندان غرب را با موضوعي بسيار مهم، جديد و فراگير روبه رو ساخته است. دنياي غرب پس از قرن ها توجه به عقلانيت ابزاري محض، ابتهاجات مادي و زندگي ماشيني اكنون موج بزرگي از باطن گرايي را در درون خويش احساس مي كند كه براي مهار آن، بايد آن را بشناسد.
نظرات