English Arabic Chinese (Simplified) French German Hindi Italian Japanese Portuguese Russian Spanish Albanian Turkish

 

گالری تصاویر مذهبی

جستارى در تصوف(1) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط Administrator   
یکشنبه, 04 مرداد 1388 ساعت 05:49
تصوف نوعى ايدئولوژى است كه از نظر تا عمل را در بر گرفته و از قرن دوم هجرى در ميان مسلمانان ظاهر گشته است. عوامل پيدايش تصوف در اسلام عبارت اند از افكار و مذاهب هندى و بودايى، دنياپرستى و آشوب هاى سياسى، تماس مسلمانان با رهبانيان مسيحى، انتشار فلسفه يونانى و نو افلاطونى و تفسير به رأى از مفاهيم و تعليمات دينى.
در اين مقاله به برخى فرقه هاى صوفيه از جمله فرقه ذهبيه و سر سلسله آن، يعنى معروف كرخى، پرداخته شده .

«قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله».(1)

ما در دنيايى به سر مى بريم كه انواع كثرت هاى فلسفى، كلامى، فرهنگى و... وجود دارد. مكتب هاى سياسى و اجتماعى و فرقه هاى عرفانى و صوفيه نيز در اين تنوع بشرى ظاهر گرديده اند. متأسفانه با اين كه اين گونه فرقه ها در سرزمين هاى اسلامى روييده و رشد و نمو يافته اند، مستشرقينى مانند آربرى، نيكلسون، گلذيهر و ادوار براون بيش از محققان مسلمان پيرامون تصوف و انواع آن پژوهش كرده اند. به همين دليل، اقبال و ادبارها و رد و قبول ها هميشه معلّلانه ـ نه مدلّلانه ـ، خشونت وار، تساهل گونه و غيرمنطقى انجام گرفته است.

تصوف، ايدئولوژى مخصوصى است كه از نظر تا عمل و از بينش تا كنش را در بر گرفته و تفسير خاص زندگى و چگونگى تعامل با حيات دنيوى است. اين تفسير به ادعاى صوفيه با روش كشف و شهود حاصل مى گردد. البته فرقه هاى صوفيه آن قدر متنوع اند كه به راحتى نمى توان پيرامون آن ها سخن گفت و حكم واحدى در مورد آنها جارى نمود. اما با تأمل در ريشه هاى اوليه و بررسى وضعيت موجود آن ها مى توان به نتايج عالمانه اى دست يافت. تصوف و عرفان در آغاز راه به عنوان يك نحله مشترك مطرح گرديد و آثار صوفيه و عرفانى آن ها هم يكسان بود اما به مرور زمان، برخى از عرفا با توجه به نصوص دينى به بُعد معنويت اسلام اصيل پى بردند و جريان عرفان از جريان تصوف، به ويژه در شش سده اخير، متمايز گشت. بنابراين، عارفانى مانند سيد على قاضى طباطبايى، ملا حسينقلى همدانى، سيد احمد كربلايى، سيد على شوشترى و ملا محمدعلى جولاى دزفولى را نبايد با اقطاب صوفيه يكى پنداشت.

طبق گفته جامى در نفحات الانس، تصوف و صوفى گرى از قرن دوم هجرى در ميان مسلمين ظاهر گشت. بزرگ ترين مظهر روح تصوف در اين دوره، تحقير دنيا، فرار از تمتعات و تمام شئون مربوط به زندگى مادى و دنيوى و رياضت كشى و تحمّل شكنجه ها مى باشد. به همين جهت، صوفيان در برابر ائمه اطهار عليهم السلام ايستادند و بر بينش و سيره زندگى آن ها متعرض شدند.(2)

براى نمونه، به نقل از تحف العقول و فروع كافى(3)، سفيان ثورى بر امام صادق عليه السلام در مدينه وارد شد در حالى كه امام عليه السلام جامه اى سفيد و لطيف بر تن داشت؛ سفيان به امام عليه السلام اعتراض كرد كه چرا زهد نمى ورزى؟ امام فرمود: خوب گوش فرا ده تا براى دنيا و آخرت تو مفيد باشد، مگر اين كه بخواهى بدعتى در اسلام ايجاد كنى. وضع ساده و فقيرانه پيامبر و صحابه، تكليفى براى همه مسلمين تا روز قيامت نيست. رسول خدا صلى الله عليه و آله در زمانى زندگى مى كرد كه عموم مردم از لوازم اوليه زندگى محروم بودند اما اگر در عصر و روزگارى وسايل زندگى فراهم شد، سزاوارترين مردم براى بهره بردن از نعمت ها صالحان اند، نه فاسقان، مسلمانان اند نه كافران.

سفيان در برابر پاسخ امام عليه السلام عاجزانه بيرون رفت و سپس به همراه يارانش بر امام عليه السلام وارد شدند تا دسته جمعى با امام عليه السلام مباحثه كنند. آن ها به آيه 9 حشر و 8 دهر تمسك كردند تا بر دين شناسى امام خرده گيرند و روش او را با آيه «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً» نقد كنند. در اين هنگام، يك نفر بلند شد و به صوفيان اعتراض كرد كه چرا مردم را فريب مى دهيد، غذاهاى خوب مى خوريد و مردم را از آن نعمت ها پرهيز مى دهيد.

امام عليه السلام فرمود: اين حرف ها را كنار بگذاريد و سپس توضيح داد كه اين آيات بر حرمت استفاده از نعمت هاى الهى دلالت ندارد بلكه بخشش و ايثار را توصيه مى كند. سپس آيه «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»(4) را كه دلالت بر اعتدال دارد به آن ها فهماند.

صوفيه بر امام رضا عليه السلام هم تاختند كه چرا لباس درشت بر تن ندارى و غذاى خشن نمى خورى و امام عليه السلام فرمود: يوسف، پيامبر خدا، قباهاى ديباجى و لباس هاى زربفت بر تن داشت.

مسايلى هم چون بريدگى مشايخ ذهبيه و مهم ترين بدعت ها و انحرافات فرقه هاى صوفيه مانند خانقاه، تأويل قرآن،
اسلام گزينش گر و غيره و نيز شبهات آن ها و فتاواى فقها در اين موارد بيان گرديده است
همه پايه گذاران اوليه تصوف بر مذهب اهل سنت بودند، اما مطلب مهم اين است كه آموزه هاى آن ها تنها مستند به
قرآن و سنت نبوده و كاملاً گرفتار تفكر التقاطى مى باشند.

 

 

نظرات

نام *
ايميل
وب‌سايت
كد   
ارسال نظر
آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 04 مرداد 1388 ساعت 05:58
 

مطالب پر بیننده